به دوستانی که از وبلاگ های دیگه یک دونده به ما سر زدند خوش امد می گم.
دوست داشتم در مورد یک بحث خوب کمی دوستانم را به چالش بکشم اصل مقاله ی این بحث در این لینک موجوده:( کلاس زبان انگلیسی عطار)لطفا بخونید وبرداشت خودتون را مثل من و دوستانم در اینجا یا وبلاگ های لینک شده بنویسید و ما را در جهت فکری درست راهنمایی کنید .چرا که همیشه فکر جمعی درست تر عمل می کنه.
بهترین چیز ها ارزش بیشترین انتظارها را هم دارند |
در مورد این مقاله بر خلاف نظر دوستان فکر کردم بهتر همینطور مفاهیم بسته بمونن تاهر کس بتونه در قالب افکار و درگیری های فکری خودش مسائلش را در این چارچوب پیاده کنه و نگاه متفاوت خودش را با توجه به مسائل فکری متفاوتش داشته باشه -مثل خود ما-.
یک مدتی می شد که یکی از درونم فریاد می زد به من نگاه کن تو من را فراموش کردی تو خودت را در جعبه ای حبس کردی در حالی که فکر می کنی دیگران گم شده اند و خودت در خانه هستی .تو نمی توانی چیزهایی را که بیرون از تو دارند زندگی می کنند ببینی و خیلی ساده از کنارشان رد می شوی و می گویی انها بدون خانه – همان جعبه ی کوچک خودت _چگونه می توانند به حیاتشان ادامه دهند در حالی که تو خودت را زنده به گور کرده ای. تو از درک محبت انها عاجز مانده بودی.
مدتی بود که کسی از درونم فریاد می زد و با التماس می گفت باید دیگران را بیشتر درک کنی باید انها را بیشتر ببینی تا بتوانی واقعیت بزرگ خودت را نشان دهی تا زمانی که درجعبه ی خودت باشی انها هم نمی توانند تو را ببینند حتی اگر فریاد بزنی که من هستم و کسی وجودت راباور نکند درست مثل این است که نیستی .تو باید بتوانی بیرون از ان جعبه ودر واقعیت باشی انقدر که بتوانی کسانی را هم که در جعبه هایشان هستند بشناسی تا واقعا بزرگ تر شوی توباید همه کس را درک کنی وباید بتوانی وارد جعبه ها ی کوچک زیادی شوی با انها زندگی کنی و باید انقدر نگاهت را بزرگ کنی که بتوانی جعبه های خیلی بزرگ راهم ببینی و در ورودی انها را پیدا کنی
وقتی علم تو زیاد می شود باید بتوانی از چار چوب ان خارج شوی و هم سطح عموم که خارج از جعبه و علم تو هستند باشی و در حد انها زندگی کنی تا بتوانی از ان علم بهره مند شوی و به کسی انتقالش دهی و حتی باید بدانی که جعبه ها و دانش ها و افکاری هم وجود دارند که خیلی بزرگ تر از ان هستند که حتی در چار چوب نگاه تو جای گیرند و تو بتوانی انها را در ک کنی پس باید با درک این بزرگی هاو بعد از درک کوچکی خودت بتوانی ان جعبه های بزرگ را در گستره ی نگاهت ببینی تا بتوانی اندکی پیشرفت کنی.
من با اقای استاجی و خانم سالاری در این مورد بحث کردم صحبت های اقای استاجی رابرای نمونه گذاشتم تا شما هم نظر بدین:
برداش من اینه تو این نوشته یه جورایی بزرگ فکر کردن و اعتماد به نفس داشتن رو داره گوشزد میکنه.یاد تبلیغات شرکت سونی یا پاناسونیک افتادم توی تلویزیون که یه دسته غاز روی یه صخره خیلی بلند نشسته بودن ولی میترسیدن پرواز کنن که در این میان یکی از غازها ناگهان بیخیال دوستاش شد و شروع کرد به پرواز و بقیه ناخوداگاه پشت سر قبلی به پرواز دراومدن ودیدن که میشه حصاری که خودشون واسه خودشون گذاشتن رو بردارن.البته این واقعا یه تیزر فوق العادس و برداشت بازاریابی میشه ازش ولی دقیقا همون مفهوم خارج شدن از جعبه خود و بزرگ بینی که تو مقاله شما هستش رو داره گوشزد میکنه.
چیزی که شما نوشته بودین مبحث جالب و البته قابل تاملی هستش و به نظر من اگه ما بتونیم به این مشکل خرد بینیمون سلطه پیدا کنیم اوضاعمون خیلی بهتر از الان میشه
این هم متن قشنگ خانم سالاری:
درون انسان مانند قصری زیبا است از اتاق های بسیار،درون این اتاق ها کودکشمع محفل شاهان شدن طلفی ندارد
ای خوشا شمعی که روشن میکند ویرانه ای را
نتیجه گیری مرجان سالاری از تفکر خارج از چارچوب : پس شاید بتوان گفت:خارج از
سلام
من فکر می کنم آقای استاجی یکی از بهترین تفسیر ها رو از این متن داشته اند و اینکه این مقاله مفاهیم بسیار زیادی دارد اما به نظر من یکی از قشنگترین برداشتها همان حرف استاد فهیمتون هست که برام گفتید «لیوان خودتون رو خالی کنید» و مطلب قشنگ بعدی همان چشمها را باید شست آقای استاجی و سومین مورد نیز همان که بارها در متن گفته شده شکستن حصار خود و تبادل اطلاعات بادیگرن به نظر من اینها مهمترین برداشتهایی هست که می توان از این مطلب پربار داشت
سلام
ایشون کار درست راانجام میدن و راه درستتر را می روند و برداشت من از این جمله ایشون امادگی برای یاد گرفتن و تغییر است.
متن شما واقعا جای تامل داره خیلی ممنونم به نکات دقیقی اشاره کردین به نظرم همه ی انچه که انتظار می رفت را تونستید بازخور بدین البته درسته استاد ما که کارشون حرف نداره به قول یکی از دوستان
باز هم متشکرم از همراهیتون
من متن اولی رو از کتاب نیمه ی تاریک وجود در مورد اون قسمتی که نوشته شده بود(تو فقط خود رامی بینی ومیگویی افراد بدون داشتن جعبه چگونه به حیات ادامه میدهند، ویژگی تکبر)نوشتم ، شاید ربط زیادی به تفکر خارج از چارچوب نداشته باشه ولی فکر میکنم در مورد اون قسمت متن بی ربط نباشه ولی در انتها نتیجه گیری خودمو در رابطه با تفکر خارج از چارچوب بیان کردم.
مرسی خانم صباغ از انتشار مطلب ـحرفای خانم سالاری هم در نوع خودش جالب بود.البته خیلی این بحث جالبتر خواهد شد اگه خود استاد هم یه نظر راجبش بدن.
از خنم خادم هم به خاطر لطفی که به من دارند ممنونم