یک دونده, اولین جمله ای که از ایشون شنیدم :هر طور در مورد خودت فکر کنی دیگران در مورد تو همانطور فکر می کنند.*** و اخرین جمله تا الان:اینقدر از این شاخه به اون شاخه نپر!!!*** محمد مهدی کبریتی : این نیز بگذرد*** مجتبی ثاقب: رنگین کمان از آن کسانیست که تا آخرین قطره زیر باران می مانند.*** محسن بهزادمنش: از دل نرود هر آنکه از دیده رود***. مرجان سالاری: همیشه فکر می کردم پشت دیوارهای بلند آدمهای بزرگ زندگی می کنند،ولی حالا می دانم که بلندی دیوارها به خاطرکوچکی آدمهاست *** مهدی استاجی: صبح ماجرای ساده ایست،گنجشک ها بیخود شلوغش کرده اند.***ریحانه صباغ طبسی: به هر جایی که رسیدید ...سپس رویایی بزرگتر بسازید...این رمز بقای شادی و زندگی است.*** Greetings to the authors of the international marketing group blog.Please send your beautiful words for me through the blog post for inclusion in this section.Thanks-Sabbagh Tabasi

نویسنده صفوی - وبلاگ گروهی بازاریابی بین الملل
X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 13 آذر‌ماه سال 1390
توسط: صفوی

عزاداران حسینی


 

 

 

 

 

چون در همه عمر داشتم حب على آمد به سرم چهارده نور جلى گفتم که شفیع من کدامین شماست کردند اشارت به حسین بن على . . . سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند غافل از واقعه روز حسابت نکند ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی آنچنان باش که ارباب جوابت نکند . . .

دوشنبه 23 اسفند‌ماه سال 1389
توسط: صفوی

مطلبی در باب روز های انتهایی سال 1389

دوستان عزیز :

کمتر ازیک هفته به پا یان سال مانده است و چه خوب خواهد بود.لحظاتی را با خود خلوت کرده و به ارزیابی سالی که گذشت بپردازیم.در سال 1389  چه کردیم و چه نتایجی از عملکرد و تلاش های خود بدست آوردیم؟

À     آیا روز هایمان پر بارتر از روز های سالیان قبل بود؟

À     آیا کارو هنر و یا عملی را یاد گرفته ایم که به درد ؛آینده مان بخورد؟

از آنچه  بدست آورده اید یادداشت بردارید و آنچه را که  فکر  میکنید می توانستید بدست  بیاورید ا ما به خاطر کم کاری  خودتا ن کسب نکرده اید نیز بنویسید و خود را ارزیابی کنید تا بتوانید برنامه خوب و پر باری را در سال  1390 برای خود رقم بزنید..

شنبه 21 اسفند‌ماه سال 1389
توسط: صفوی

اشتیاق برای رسیدن به هدف و موفقیت بادر نظر گرفتن موانع احتمالی

مدتها پیش یکی از جنگجویان بزرگ با موقعیتی روبرو شد که باید تصمیمی می گرفت

تا موفقیت او را در جبهه ی نبرد تضمین کند.

او می خواست سربازانش را به جنگ دشمنی قدرتمند گسیل دارد که شمار سربازانش

به مراتب از سربازان او بیشتر بود.

او سربازان را سوار بر قایق به سرزمین خصم برد. سربازان از قایقها پیاده شدند.

 و آنگاه دستور داد که کشتیها را آتش زدند.این رهبر خطاب به سربازانش گفت:

(( کشتیها را می بینید که در آتش می سوزند. ما راهی جز پیروزی نداریم،انتخاب دیگری نداریم.

یا پیروز از میدان به در می آئیم یا هلاک می شویم.)                                                                                                                  آنها پیروز شدند!!

پنج‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1389
توسط: صفوی

تغییر نگاه

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد، درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند. وی به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می دهد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور می دهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با رنگ سبز، رنگ آمیزی کنند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند. پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود متوجه می شود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش می رسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته ؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و می گوید: «بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته.»

مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید: «بالعکس، این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر نوع نگاهت می توانی دنیا را به کام خود درآوری

پنج‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1389
توسط: صفوی

بهترین دوست

روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر می کرد. شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند. عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود.

استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود و گفت: «بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را با آنها سپری کن.»

شاهزاده با تمسخر گفت: «من که دختر نیستم با عروسک بازی کنم!»

عارف اولین عروسک را برداشت و تکه نخی را از یکی از گوشهای آن عبور داد که بلافاصله از گوش دیگر خارج شد.

سپس دومین عروسک را برداشته و این بار تکه نخ از گوش عروسک داخل و از دهانش خارج شد. او سومین عروسک را امتحان نمود. تکه نخ در حالی که در گوش عروسک پیش می رفت، از هیچیک از دو عضو یادشده خارج نشد.

استاد بلافاصله گفت: «جناب شاهزاده، اینان همگی دوستانت هستند، اولی که اصلا به حرفهایت توجهی نداشته، دومی هرسخنی را که از تو شنیده، همه جا بازگو خواهد کرد و سومی دوستی است که همواره بر آنچه شنیده لب فرو بسته.»

شاهزاده فریاد شادی سر داده و گفت: «پس بهترین دوستم همین نوع سومی است و منهم او را مشاور امورات کشورداری خواهم نمود.»

عارف پاسخ داد : «نه» و بلافاصله عروسک چهارم را از کیسه خارج نمود و آنرا به شاهزاده داد و گفت: «این دوستی است که باید بدنبالش بگردی.»

شاهزاده تکه نخ را گرفت و امتحان نمود. با تعجب دید که نخ همانند عروسک اول از گوش دیگر این عروسک نیز خارج شد، گفت: «استاد اینکه نشد!»

عارف پیر پاسخ داد: «حال دوباره امتحان کن.»

برای بار دوم تکه نخ از دهان عروسک خارج شد. شاهزاده برای بار سوم نیز امتحان کرد و تکه نخ در داخل عروسک باقی ماند.

عارف رو به شاهزاده کرد و گفت: «شخصی شایسته دوستی و مشورت توست که بداند کی حرف بزند، چه موقع به حرفهایت توجهی نکند و کی ساکت بماند

سه‌شنبه 5 بهمن‌ماه سال 1389
توسط: صفوی

باهوش ترین مرد جهان

چند روزپیش مطلبی را در یکی از مجلات موفقییت خواندم که خیلی جالب بود به همین علت این مطلب را برای شما دوستان گذاشتم تا شما هم کمی روی این مطلب فکر کنیدو نظرات خود رو در این مورد بیان کنید. 

  

 

از انجا که ضریب هوشی انسانهای معمولی بین ۸۵تا ۱۱۵ است فردی که ضریب هوشی ۲۵۰ داشته باشد قطعا نابغه محسوب میشود. 

ویلیام جیم سایدیس باهوش ترین فرد تاریخ بود که توانست در یک سالگی بنویسددر ۵ سالگی به ۵ زبان رایج دنیا صحبت کندو در ۱۱ سالگی استاد دانشگاه هاروارد شد .وی در سال ۱۸۹۸ در امریکا به دنیا امد ودر سن۴۶ سالگی نیز از دنیا رفت او توانایی خارق العاده ای در یادگیری ریاضیات و زبان داشت .اولین بار به خاطر رشد مغزی زود هنگام نامش بر سر زبانها افتاد و بعدها به خاطر تمرکز بر روی ذهنش به شهرت رسید اما در نهایت خ ود را از انظار عمومی دور کردو از ریاضیات هم دلزده شد. از دیگر ویژگی های او نیز این بود که در۱۸ ماهگی نیویرک تایمز بخواند و در ۸ سالگی به ۸ زبان صحبت کند .ناگفته نماند ضریب هوشی انسان های نابغه بین ۱۵۵تا ۲۰۰ است ولی سایدیس دراین زمینه رکورد باهوشترین های دنیا را شکسته است .برای نمونه بد نیست بدانید  که ضریب هوشی گالیله را۱۸۰ تخمین میزنند و ضریب هوشی بیل گیتس بنیانگذار  شرکت نرم افزاری مایکروسافت نیز ۱۶۰است . 

به نظر شما دوستان ضریب هوشی ایرانی ها چند است؟ 

و ما ایرانیها از چند درصد مغزمان استفاده میکنیم؟

شنبه 2 بهمن‌ماه سال 1389
توسط: صفوی

مشتری مداری

هیچ رمز و رازی در کار نیست. هیچ چیزی هم ارزان، شانسی و اتفاقی به ست نمی آید.عملکرد موفق ترین و قدرتمند ترین شرکت های تولیدی و خدماتی داخل و خارج از کشور را که بررسی کنیم، متوجه می شویم آنهایی که گوی و میدان را از رقبا ربوده اند بیشتر فکر کرده اند، بیشتر تخیل دارند و شاید در یک گام بیشتر به فکر مشتری بوده اند تا به فکر پول در آوردن





Powered by WebGozar

تماس با ما