یک دونده, اولین جمله ای که از ایشون شنیدم :هر طور در مورد خودت فکر کنی دیگران در مورد تو همانطور فکر می کنند.*** و اخرین جمله تا الان:اینقدر از این شاخه به اون شاخه نپر!!!*** محمد مهدی کبریتی : این نیز بگذرد*** مجتبی ثاقب: رنگین کمان از آن کسانیست که تا آخرین قطره زیر باران می مانند.*** محسن بهزادمنش: از دل نرود هر آنکه از دیده رود***. مرجان سالاری: همیشه فکر می کردم پشت دیوارهای بلند آدمهای بزرگ زندگی می کنند،ولی حالا می دانم که بلندی دیوارها به خاطرکوچکی آدمهاست *** مهدی استاجی: صبح ماجرای ساده ایست،گنجشک ها بیخود شلوغش کرده اند.***ریحانه صباغ طبسی: به هر جایی که رسیدید ...سپس رویایی بزرگتر بسازید...این رمز بقای شادی و زندگی است.*** Greetings to the authors of the international marketing group blog.Please send your beautiful words for me through the blog post for inclusion in this section.Thanks-Sabbagh Tabasi

نویسنده مرجان سالاری - وبلاگ گروهی بازاریابی بین الملل
X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 15 آذر‌ماه سال 1390

***تولد***

سلام به همه ی دوستان خوب وبلاگ و یک دونده ی عزیز

ای بابا کجایین شما ها آخه هی هر روز سر میزنم میبینم خبری نیست باز پیجو میبندم ولی فکر میکنم همه کار منو انجام میدن.

یه کم شک داشتم آیا هنوز کسی به وبلاگا سر میزنه یا نه ولی این چند روز و هم اینکه با توجه به آمار سایت متوجه میشدم که هنوز هم خوشبختانه این وبلاگا نفس میکشن .(بازم جای شکرش باقیه!!!)

میدونین امروز تولد کیه؟؟؟؟20 سوالایی،میتونید سوال بپرسین تا راهنماییتون کنم، البته روز که گذشت آیا میدونید دیروز تولد کی بود؟؟؟!!!!

ببینم کسی میتونه بگه؟هر کی بتونه حدس بزنه جایزه داره...

راهنمایی:اولین سالروز تولد.......هست.اگه گفتین؟؟؟!!!

شنبه 18 تیر‌ماه سال 1390

چهارقانون شادکامی و موفقیت

قانون اول: نعمت هایت را بشمار

نعمت هایی را که در زندگی داری، بشمار. چرا فقط توجهت را بر روی نداشته هایت متمرکز می کنی و فکرهایت را درهم می ریزی؟ این اولین قانون است. از هم اکنون کاغذ و قلمی بردار و تمام داشته هایت را که خدای مهربان، تقدیمت کرده است، بنویس و به خاطر آنها، خدا را شاکر باش، نعمت شنیدن، صحبت کردن، دیدن و هر چیزی را که داری. تو چیزهای زیادی داری. نعمت های تو از ظرفیتت بیشتر است و تو هرگز به آنها فکر نمی کنی و از آ ها بهره نمی بری. خداوند، این نعمت ها را که با سخاوت به تو اهدا کرده، در نظرت خیلی عادی و معمولی جلوه کرده است.

حتی اکنون، تو از نعمت هایی که می توانند به تو سربلندی و افتخار ببخشند، برخورداری. این ها گنجینه هایی هستند که مانند ابزاری برای ساخت، می توانند آینده بهتر تو را پی ریزی کنند. از امروز شروع کن، ضعف هایی که شکست تو را فراهم می آورند، فقط در فکر تو زندگی می کنند.

فهرست نعمت هایت را دوباره مرور کن، دارایی هایت را حساب کن. تو خیلی از چیزها را داری که دیگران از آن محروم اند. روی این قانون، خوب فکرکن.

قانون دوم: بی نظیر بودنت را جار بزن
تو خودت را در قبرستان ناکامی ها و فکرهای منفی، دفن کرده ای و همان طور که دراز کشیده ای، حتی نمی توانی شکست هایت را ببخشی و خودت را با تنفر از خویشتن و متهم سازی خود، نابود سازی و خود را در مقابل دیگران، مقصر می دانی. حالا از قبرستانی که در آن، جز ناکامی و ناامیدی نیست، بیرون بیا و به خودت هر روز بگو: من گنجینه با ارزشی هستم، چون خدای یکتا من را آفریده و در دنیا یکی مانند من خلق نشده است. بی نظیر بودن و نادر بودنت را جار بزن و به آن افتخار کن.

چرا به کسانی که تو را خوار می پندارند، گوش می دهی و از همه بدتر، آنان را باور داری؟

من بی نظیرم و به خودم افتخار می کنم. این را با فریاد، هر روز بگو.

سه‌شنبه 7 تیر‌ماه سال 1390

نشستن کشنده است

رسما اعلام شده که نشستن بد است.

پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390

مصاحبه ای خواندنی با بیل گیتس


کارولین گراهام -خبرنگار دیلی میل- به تازگی مصاحبه بسیار جالبی با بیل گیتس در سیاتل انجام داده است، مصاحبه‌‌ای که بازتاب زیادی در فضای اینترنت پیدا کرده است.

ترجمه خلاصه‌شده‌ و آزادی از این مقاله را برایتان می‌نویسم:

دسترسی و قرار مصاحبه با بیل گیتس برای مصاحبه چندان ساده نبود و درست به دشواری ملاقات کردن فرماندار یک ایالت می‌مانست. مصاحبه در اتاق کنفرانس عمارت جدید بنیاد خیریه بیل و ملیندا گیتس انجام شد، یک ساختمان ۵۰۰ میلیون دلاری با دیوارهای شیشه‌ای که طوری ساخته شده است که کمترین میزان آسیب را به محیط زیست برساند.

چهارشنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1390

یک سازمان و مدیر خلاق

سلام به همه ی وب گردان و وب نویسان عزیز

من مقاله ای رو در مورد (یک سازمان و مدیر خلاق) که در مورد تلاش مدیر عامل سابق شرکت تویوتا ورسیدن اون به تولید ناب بود رو خوندم ،به نظرم جالب اومد ،خلاصه ی اون رو برای شما دوستان عزیزم میذارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد و استفاده کنید.


اتاق فکر

یک سازمان و مدیر خلاق

تائی چی اوهنو، مدیر عامل سابق تویوتا و معمار سیستم تولید تویوتا، 40 سال تلاش بی‌وقفه  برای ساختن این سیستم کرد که بعدها به تولید ناب نیز معروف شد .

 

جمعه 20 اسفند‌ماه سال 1389

حکایتی جهت تأیید وتکمیل پست آقای بهزادمنش

موفقیت پسرک یک دست

کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد.

پدر کودک اصرار داشت استاد ازفرزندش یک قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می‌تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه‌ها ببیند !!!

در طول شش ماه استاد فقط روی بدن سازی کودک کار کرد و در عرض این شش ماه حتی یک فن جودو را به او تعلیم نداد !

بعد از شش ماه خبررسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می‌شود.

استاد به کودک ده ساله فقط یک فن آموزش داد و تا زمان برگزاری مسابقات فقط روی آن تک فن کار کرد.

سر انجام مسابقات انجام شد و کودک توانست در میان اعجاب همگان با آن تک فن همه حریفان خود را شکست دهد!

سه ماه بعد کودک توانست در مسابقات بین باشگاه‌ها نیز با استفاده از همان تک فن برنده شود و سال بعد نیز در مسابقات کشوری، آن کودک یک دست موفق شد تمام حریفان را زمین بزند و به عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب گردد.

وقتی مسابقات به پایان رسید، در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد رازپیروزی‌اش را پرسید.

استاد گفت: "دلیل پیروزی تو این بود که اولاً به همان یک فن به خوبی مسلط بودی، ثانیاً تنها امیدت همان یک فن بود، و سوم اینکه راه شناخته شده مقابله با این فن، گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی نداشتی!!!

یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به عنوان نقاط قوت خود استفاده کنی.

راز موفقیت در زندگی، داشتن امکانات نیست، بلکه استفاده از "بی امکانی" به عنوان نقطه قوت است ... 


چهارشنبه 11 اسفند‌ماه سال 1389

من آدم تاثیرگذاری هستم

آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: « من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سه‌شنبه 19 بهمن‌ماه سال 1389

مطالبی جهت تکمیل مقاله ی نت ورک ها و پرتال ها:

دو مطلب به نظرم آمد که شاید دونستن این موضوع برای شما هم مفید باشه که در مورد این دو موضوع بیشتر توضیح میدم (البته با اجازه ی همکاران و دوستان عزیزم)

پنج‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1389

استفاده از قدرت کارکنان

چرا بعضی از مدیران مثل خیلی از مدیران ایرانی از تفویض قدرت به کارکنان واهمه دارند؟

شاید بتوانیم بگوییم که آنها از موضع ضعف برخورد میکنند،همان طوری که میدانیم دو نوع قدرت داریم: position powerقدرت

یعنی امروز بر اساس یک حکم،قدرت مدیریتی میگیریم و فردا که حکم ما را میگیرند قدرت ماهم از بین میرود،پس قدرت ما از حکم ایجاد شده است.

personal powerو قدرت

 

که بهترین قدرت است یعنی قدرت شخصی و یعنی اینکه من اطلاعی دارم که دیگران ندارند یا تخصصی دارم که دیگران فاقد آن هستند این برای من یک مرجعیت یا مقبولیت است و این نفوذ شخصی، به من قدرت میدهد.

شاید بتوان گفت تمام مدیرانی که قدرت سازمانی آنها از جنس قدرت حکم است،از تفویض آن نگرانند زیرا اگر آن را از دست بدهند ،چون قدرت شخصی ندارند ،چیز دیگری ندارند زیرا قدرت تخصص،قدرت نفوذ،قدرت کاریزما و قدرت مرجعیت همه جزو قدرت شخصی است که با دادن حکم به وجود نمی آید.در این جا تئوری ای را که در مجله ای خواندم مطرح میکنم که موضوع را بهتر متوجه شوید.

(تئوری مجموع صفر :در این تئوری مقدار معینی پول در نظر بگیرید که بین دو نفر به طور مساوی تقسیم می شود.اما اگر نفر اول بخواهد سهم بیشتری از آن پول را بردارد،درست به اندازه ای که او بیشتر برمیدارد ،نفر دوم باید کمتر بردارد .یعنی مجموع پول بیشتر نفر اول با مجموع پول کمتر نفر دوم مساوی است با صفر. برخی از مدیران هم فکر میکنند که اگر به کارکنان خود قدرت دهند به اندازه ای که به آنها قدرت می دهند از قدرت خودشان کاسته می شود .در حالی که بسیاری معتقدند که توزیع قدرت از تئوری مجموع صفر پیروی نمی کند.)

در مقاله ای خواندم که برخی از مدیران مثل ماشین چمن زنی اند،دستگاه چمن زنی کاری که می کند کوتاه کردن چمن های بلند است این مدیران نیز با دیدن کارکنانی که ممکن است یک سرو گردن از آنها از نظر اطلاعات و تخصص بلند تر باشند،اختیارات آنها را محدود میکنند. این مدیران از توانمند سازی کارکنان به وسیله ی تفویض قدرت ،اختیار و همچنین نظر سنجی از آنها در مورد کارشان،مدیرشان و همچنین شرکتشان گریزان اند به نظر من این دسته از مدیران فقط به دنبال ثابت نگه داشتن مقامشان هستند و از ترس اینکه مبادا این قدرت را از دست بدهند به فکر پیشرفت کارمندانشان و حتی شرکتشان نیستندو این باعث شکست خود مدیر میشود.بنابراین اگر مدیران قدرت شخصی خود را بالا ببرند باعث میشود که هم کارمندان با انگیزه ی بشتری کار کنند و هم اینکه موضع ضعف شرکت مشخص شود و بر طرف گردد واین به موفقیت شرکت و مدیر کمک بسیار زیادی میکندو همچنین باید در نظر گرفت که اگر به کارکنان قدرت بیشتر داده شود و آنها کمک کنند که شرکت یا سازمان موفق تر باشد،این به نفع مدیر و سازمان است.

سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1389

تسلیت

رحلت جان گداز پیامبر اکرم(ص)و شهادت امام حسن مجتبی(ع) و همچنین ولی نعمتمان حضرت امام رضا (ع) را به دوستان وبلاگ تسلیت عرض میکنم.

یکشنبه 3 بهمن‌ماه سال 1389

عبرت و تغییر

چند روز پیش در تلویزیون حرف جالبی را از یکی از کارشناسان شنیدم که مرا به فکر فرو برد.

ایشان بیان میکرد :در ایران زمانیکه نوزادی پا به عرصه ی دنیا می گذارد ،در گوش نوزادمان اذان می گوییم ولی در ژاپن اگر نوزادی به دنیا بیاید پدر و مادرش در گوش نوزاد حرفی را زمزمه می کنند که تا ابد، هم باعث پیشرفت نوزاد و هم باعث پیشرفت کشورشان می شود!آنها به نوزاد میگویند تو در کشوری به دنیا آمده ای که نفت،گاز و زمین مساعد ندارد ،برای اینکه گرسنه نمانی و زنده بمانی باید در جامعه ماهرانه کار کنی.

به نظر من اگر در ایران هم فرهنگ کار درست،مهارت و تخصص وجود داشت و از همان ابتدای کودکی به افراد آموخته می شد،ایران وضعیتش خیلی بهتر از الان می بود. مگر چه چیز باعث شد که ما مسلمانان ایرانی به نماز،روزه و دینمان پایبند شدیم؟مگر نه اینست که چون از کودکی به ما آموختند که اگر دینت را درست انجام ندهی نه دنیای خوبی داری و نه آخرت خوب؟ اگر همین طور به افراد جامعه ی ایران آموخته میشد که اگر دنبال کار نباشی و کارت را به نحو احسن انجام ندهی به بیچارگی و فلاکت دچار می شوی و باعث عقب افتادگی خود و جامعه میشوی و همچنین اگر کار کردن و دوری از راحت طلبی به ما آموخته شود و از درست کار نکردن و تخصص و مهارت نداشتن در کارها،ترس از عقب ماندگی،گرسنگی و ...داشتیم،و اگر حمایت ها و دلسوزی های افراطی پدر و مادرمان کمتر می بود و اگردرکشورمان به نفت و گازی که داشتیم اکتفا نمیکردیم  در حال حاضر شاید کشور ما به خاطر داشتن منابع و نیروی کار نخبه،کمی پیشرفت کرده بود.

مگر یکی از خصوصیات انسان این نیست ،به چیزی که در اختیار دارد اکتفا نمیکند و به دنبال اهداف بالاتر میرود تا بهترین را به دست آورد؟ پس چرا ما باید به منابع محدودی که داریم اکتفا کنیم و همین باعث عقب افتادگیمان شود؟

به نظر شما آیا میشه از این وضعیت نجات یافت و ایران از نظر کار مثل ژاپن شود؟؟؟

«منبع:جرقه ی ذهن»

سه‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1389

رضایت مشتری

درجوامع پیشرفته،بازاریابی به یک فرهنگ نهادینه تبدیل شده است.در کشور ما به علت اینکه قدمت رقابت کم است،بسیاری از صاحبان بنگاه های کوچک حتی هنوز تشخیص نمی دهند که رضایت مشتریان چه معنا دارد!!!منبع:تدبیر

در کشورهای پیشرفته و در جوامعی که در آنجا رقابت بسیار زیاد است ،به بحث رضایت مشتری کمتر توجه میشود(زیرا این موضوع را آنها قبلا درک کردند و برایشان جا افتاده است و این موضوع از قبل در این جوامع فرهنگ سازی شده است).بلکه آنچه که اهمیت دارد که در مشتریان اشتیاق و شعف خرید محصول را ایجاد کنیم به نظر من با خدماتی که می توانیم برای مشتریان ارائه دهیم ،مثلا میتوانیم این ایده را در نظر بگیریم که هر مشتری باخرید مقداری مشخص از یک محصول مورد نظر، فروشنده جایزه ای را به قید قرعه در نظر بگیرد یا اینکه می توانیم برای محصول مورد نظر خدمات پس از فروش ایجاد کنیم که مشتریان اشتیاق خرید محصول را داشته باشند.

اما در کشور های در حال توسعه مثل ایران و در کشورهایی که در آنها رقابت کمتری در بازار فروش محصول وجود دارد هنوز حتی رضایت مشتری هم در آنجا نهادینه نشده است ،چه برسد به اشتیاق مشتری!من بارهادیده ام در مغازه ای معمولی مشتری که قصد خرید محصولی خاص را دارد، تا کمی بیشتر در مورد مزیت و کیفیت محصول جدید از فروشنده پرس و جو میکند،فروشنده با لحنی بی ادبانه با مشتری برخورد میکند و میگوید محصول من همینی است که میبینی شما خریدار نیستی !!!این فروشنده به رضایت مشتری قبل و بعد از خرید محصول بها نمیدهد چه برسد اینکه مشتری را در مورد خرید محصول به ذوق در بیاورد و این کار او باعث میشود که مشتریانش کم و فروشش کمتر شود و همچنین از قدرت رقابتش کم میشود.در صورتیکه برخی از فروشندگان دیگر را در کشور میبینیم که سعی به جلب رضایت مشتری و همچنین جذب او برای خرید بیشتر را دارند.اگر در کشور ما هم مثل کشور هایی که از قدرت رقابت بالایی برخوردارند اشتیاق و شعف مشتری مد نظر باشد و به صورت فرهنگ نهادینه شود کشور ماهم علاوه بر اینکه می تواند با شرکت های بزرگ وارد عرصه ی رقابت شود ،میتواند فروش و در آمدش را افزایش دهد.

به امید روزی که در کشور ماهم فرهنگ درست بازاریابی نهادینه شود و بتوانیم در عرصه های بزرگ رقابت جهانی قرار گیریم.

(منبع:جرقه ی ذهن)

لطفا نظرتونو در مورد این مطلب و تحلیل من بیان بفرمایید. با تشکر

 

دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1389

به نظر شما مدیر عامل شرکت تویوتا آدم کم قدرتی است؟

 

او به کارکنان خود اختیار داده است تا در بسیاری از تصمیم گیری ها مشارکت کنند و گروه های حل مسئله ایجاد کرده است. از طریق نظام پیشنهادها تعداد200میلیون پیشنهاد دریافت کرده که شرکت تویوتا را اینچنین اداره کند.

آیا با این وضعی که شرکت تویوتا داشته امروزه از قدرت او کاسته شده؟

به نظر من اعتبار و افتخار او نسبت به قبل بیشتر شده و این نوعی قدرت است.احتمالا ایشان به کل کارمندان شرکت اجازه ی تصمیم گیری نمیدهد زیرا بر اساس سطح بلوغ  است که افراد تفویض اختیارمی شوند ،سطوح بلوغ فکری،روانی و اجتماعی افراد و توانمندی و همچنین استعدادهایشان با یکدیگر متفاوت است.(مثلاً با برگزاری جلسات یا گرفتن آزمون به خصوصیات و شخصیت افراد پی ببریم و به آنها با توجه به توانشان اختیار در تصمیم گیری را بدهیم).

انسان های بالغ انسانهایی اکتیو،برونگرا،دارای چند ایده برای حل مسئله و دارای استقلال کافی میباشند.

به نظر من مدیر عامل شرکت تویوتا از سبک مدیریت مشاوره ای استفاده کرده این کار او باعث شده که هم کارکنان دارای انگیزه ی کافی برای کار کردن(به دلیل بها دادن به آنها)و هم اینکه این سبک باعث شده که مدیر عامل از پیشنهاد کارکنان جهت بهبود وضع شرکتش استفاده کند و این کار باعث رشد روز افزونش شده است.

منبع:جرقه ی ذهنی

این تحلیل مختصری بود درباره ی کار مدیر عامل تویوتا از شما هم خواهشمندم نظرتونو در مورد مدیر عامل این شرکت و همچنین تحلیل من بیان بفرمایید.

یکشنبه 12 دی‌ماه سال 1389

ریسمان ذهنی

شیوانا به همراه تعداد زیادی از شاگردان خود صبح زود عازم معبدی در آنسوی کوهستان شدند. ساعتی که راه رفتند به تعدادی دختر و پسر جوان رسیدند که در کنار جاده مشغول استراحت بودند. دختران و پسران کنار جاده وقتی چشمشان به گروه شیوانا افتاد شروع کردند به مسخره کردن آنها و برای هر یک از اعضای گروه اسم حیوانی را درست کردند و با صدای بلند این اسامی ناشایست را تکرار کردند. شیوانا سکوت کرد و هیچ نگفت.

یکشنبه 12 دی‌ماه سال 1389

افکاری که از آنها باید دوری کرد

تا به حال خیلی درمورد باورها و اعتقادات و اینکه چطور می‌توانید برای داشتن زندگی بهتر آنها را تغییر دهید حرف زده‌ایم. باورها و اعتقادات خاصی هستند که افراد زیادی را اسیر خود کرده‌اند و امروز می‌خواهیم آن باورها را بررسی کنیم.



اعتقادات ما در قدم اول از والدین، معلمین، همسالان، تلویزیون و رسانه‌ها نشات می‌گیرد. وقتی سنمان کم است فکر می‌کنیم بزرگترهایمان بیشتر از ما می‌دانند به همین خاطر به هرچه که می‌گویند اعتماد می‌کنیم. اما هرچه سنمان بالاتر می‌رود، دیگر خودمان اعتقادات و باورهایمان نسبت به دنیا را شکل می‌دهیم. اما کمی از ته‌نشین اعتقادات دوران کودکی در ما می‌ماند. گاهی‌اوقات بدون اینکه خودمان خبر داشته باشیم درونمان لانه می‌سازند.

در زیر به برخی از این باورها و اعتقادات اشاره می‌کنیم. آیا این اعتقادات را در خودتان می‌بینید و اگر دیدید سعی کنید آنها را تغییر دهید.





Powered by WebGozar

تماس با ما